بانوي باران

عشق شير و آهو...

شير نري دلباخته ي آهوي ماده شد.

شير نگران معشوق بود و ميترسيد بوسيله حيوانات ديگر دريده شود

از دور مواظبش بود...

پس چشم از آهو برنداشت تا يك بار كه از دور او را مي نگريست

شيري را ديد كه به آهو حمله كرد .فوري از جا پريد و جلو آمد

ديد ماده شيري است .چقدر زيبا بود ...

گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت

با خود گفت : حتماً گرسنه است .

همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد

و هرگز نديد و هرگز نفهميد كه آهو خرده شد....


[ پنج‌شنبه 14 آذر 1392 ] [ 09:14 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید