بانوي باران

هيچ كس كامل نيست

روزي دوستي از ملا نصرالدين پرسيد: ملا آيا تا به حال به فكر ازدواج افتادي؟

ملا در جوابش گفت: بله زماني كه جوان بودم به فكر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسيد : خب چي شد؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر كردم ، در آنجا با دختري آشنا شدم كه بسيار زيبا بود ولي من او را نخواستم

چون خالي از مغز بود.

به شيراز رفتم :دختري ديدم بسيار تيز هوش و دانا،اما من او را هم نخواستم ، چون زيبا نبود.

ولي آخر به بغداد گرفتم و با دختري آشنا شدم كه هم بسيار زيبا بود و هم بسيار دانا و خردمند و تيز هوش بود.

ولي با او هم ازدواج نكردم

دوستش كنجكاوانه پرسيد: چرا؟

ملا گفت: براي اينكه او خودش هم به دنبال چيزي مي گشت ، كه من مي گشتم

هيچ كس كامل نيست


[ یکشنبه 12 آبان 1392 ] [ 09:00 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید