بانوي باران

post

نمي دانم چه مي خواهي

نمي دانم چه بگويم

چه صدايت بكنم

كه دلت را آرام كنم

چگونه صدايت كنم

به چه اسمي به چه نامي؟

نمي دانم ...

نمي توانم حروف را سر هم كنم

نمي داني با چشم بسته سخن گفتن سخت است و با لبان بسته سخت تر

نمي داني كه جمع كردن حروف و كنار هم چيدن چقدر برايم سخت است

نمي داني كه زبانم ياراي سخن گفتن ندارد

دلم اما بيقرار است

صداي دلم را چگونه به گوشت برسانم؟

نمي دانم...

شايد هم از صداي دلم گفتم و تو نشنيدي

اما باز هم مي گويم

دوستت دارم

 

 

 

 


[ شنبه 18 آبان 1392 ] [ 08:59 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران