بانوي باران

آه

آه ... آه ... اما

او چرا اين را نمي داند كه در اينجا

من دلم تنگ است ، يك ذره است؟

اي داد بر من ، داد

من نمي دانم چرا طاووس من اين را نمي داند؟

كه من بيچاره هم در سينه دل دارم

كه دل من هم دل است آخر ؟

سنگ و آهن نيست

او چرا اين قدر از من غافل است آخر؟

 


[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 08:12 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(1) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران