بانوي باران

از خواب بيدارم كن و بگو...

از خواب بيدارم كن و بگو كه هنوز دنيا پر از قشنگيه

 

بگو كه همه اين سياهي ها دروغه و وقتي صبح بشه باز هم پرنده كوچولو با ترنم محبتش گلها رو از خواب بيدار مي كنه

 

بگو كه هنوزم خورشيد مياد و با دستهاي پر از نورش شب سياه رو ميبره

 

بگو كه هنوز روي گلبرگهاي ظريف شقايق ،يه جايي براي شبنم ها هست

 

بگو كه هنوز ميشه توي چشم هاي يه غريبه خيره شد و از عشق گفت

 

بگو كه ميشه يه گوشه دنيا يه جايي براي اشكهاي دلتنگي پيدا كرد

 

بگو كه اين همه دروغ و كينه فقط مال قصه هاست و وقتي به آخرش برسي همه چيز دوباره

عوض ميشه

همه سياهي دوباره سفيد ميشه

 

بگو كه هنوز شاهزاده شهر پريون با اسب سفيدش مياد

 

و عاشق دختر فقير ميشه و اونو با خودش به شهر رويا ميبره

 

بگو كه آدمهاي بد فقط مال تو قصه هان

 

بگو كه هنوز همه همديگه رو دوست دارن

 

و هنوز دستي پيدا ميشه كه دستهاي محتاج به نوازشت رو توي دستاش بگيره

 

كاش زودتر يكي بياد و از اين كابوس بيدارم كنه

 

بيدارم كنه و بگه تمام اين پليدي ها يه خواب بوده

 

بگه كه هنوز دنيا ،يعني يه جاي قشنگ و امن براي دوست داشتن و دوست داشته شدنه

 


[ سه‌شنبه 19 فروردین 1393 ] [ 08:21 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید