بانوي باران

به انتظار مي نشينم

 

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت

نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود

با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي

و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي است

و من همچون غربت زده اي در آغوش بي كران درياي بي كسي

به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و مي مانم تا ابد

و تا وقتي كه شبنم زلال احساست ز نگار غم را از وجودم بشويد

ساحل آرامش من ...

كاش قلب وسعت ميگرفت     شمع با پروانه الفت مي گرفت

كاش توي جاده هاي زندگي خنده هم از گريه سبقت مي گرفت


[ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ] [ 09:01 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید