بانوي باران

به تو مي انديشم

اما نه

اين كلمات را مادرم نيز ميگفت

وقتي من كوچك بودم

او هم از بي وفايي آن روزها و مردمانش ميگفت

او نيز چون تو با نگاه زيبايش با من سخن مي گفت،نه با زبان قاصر

به تو مي انديشم

كه خواسته ام را خواستي بي آنكه ترديد كني

با من بودي بي آنكه با من باشي

با من ماندي بي آنكه با من بماني

به تو مي انديشم

كه امواج عشق از قلب پاك و زلالت ساطع است

به تو مي انديشم

كه كم از غم نداري

كوههاي غم چون سنگي سخت و خارا بر شانه هاي كوچك و مهربات سنگيني مي كنند

اي سراپا احساس،اي سراپا ايمان

به تو مي انديشم

به تو مي انديشم

 

 


[ چهارشنبه 04 دی 1392 ] [ 08:28 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(1) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید