خدايا
خدايا
گلهاي احساس و ايمانم را به سوي آسمان ميگيرم
كمي شبنم به روي آنها بپاش تا دلم تازه شود
و غصه هايم را دمي فراموش كنم
مرا در خاكستر سايه ها تنها مگذار
دستهاي سردم را بگير
روز از آنجايي كه من ايستادم آغاز شود.
[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 12:30 ] [ banooyekoochak ]
[
ارسال نظر(0)
]





