سوز دل...
ميرم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا ميبرم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش
ميبرم تا در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق زين همه خواهش بيجا و تباه
ميبرم تا زتو دورش سازم ز تو اي جلوه اميد محال
ميبرم زنده به گورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال...

[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 16:53 ] [ banooyekoochak ]
[
ارسال نظر(7)
]





