بانوي باران

عشق را بايد جست...

تك درختي تنها توي يك جنگل تاريك و سياه از غم و درد به خود مي پيچيد

از خودش ميپرسيد كه چرا اينقدر تنهايم؟!

كه چرا هيچ دلي با من نيست؟

كه چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من ؟

چه شود كرد كه دگر قد نكشم ؟

چه شود اگر كه من توي جنگل نباشم؟

آنقدر گفت و گريست كه شكست و آرام روي يك نهر روان ساخت پلي...

چقدر زيبا بود ! چقدر مستحكم...

و درخت تنها عشق را پيدا كرد

عشق را در بهار بايد جست

در گردش پروانه به دور يك گل

در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور وخورشيد

در ميان سفر چلچله ها

در ميان قطرات باران

در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان

عشق را بايد جست روي يك نهر روان كه درختي روي آن ساخته پل

و درخت تنها عشق را پيدا كرد

عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود،از بود و نبود

عشق يعني درختي بيجان روي يك نهر روان

عشق يعني يك بغل دلواپسي، گم شدن در انتهاي بي كسي

 


[ چهارشنبه 27 آذر 1392 ] [ 08:51 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(1) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید