بانوي باران

ما دو قلب داريم...

آدمي دو قلب دارد

قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حضورش بي خبر

قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي است كه در سينه مي تپد

همان كه گاهي مي شكند ... گاهي ميگيرد و گاهي مي سوزد

گاهي سنگ و سخت و سياه ... و گاهي هم از دست مي رود

با اين دل است كه عاشق مي شويم... با اين دل است كه دعا مي كنيم

با همين دل است كه نفرين مي كنيم... و گاهي وقتها هم كينه مي ورزيم

اما قلب ديگري هم هست . قلبي كه از بودنش بي خبريم

اين قلب ما در سينه جا نمي شود

و به جاي اينكه بتپد ... مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد

اين قلب نه مي شكند .نه مي سوزد و نه مي گيرد

سياه و سنگ هم نمي شود . از دست هم نمي رود

زلال است و جاري . مثل رود و نسيم

و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند

بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند

وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد

وقتي تو مي رنجي او مي بخشد

نه به احساست كاري دارد نه به تعقلت

نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي

و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند

به خاطر قلب ديگرشان. به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند...


[ یکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 08:02 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران