بانوي باران

من خدايي دارم

من خدايي دارم كه در اين نزديكي است

نه در آن بالاها

مهربان ، خوب ، قشنگ

چهره اش نورانيست

گاهگاهي سخن مي گويد با دل كوچك من

ساده تر از سخن ساده من

او مرا مي فهمد

او مرا مي خواند

او مرا مي خواهد

او همه درد مرا مي داند

ياد او ذكر من است ، در غم و در شادي

چون به غم مي نگرم

آن زمان رقص كنان مي رقصم

كه خدا يا من است

كه خدا در همه جا ياد من است

او خداييست كه همواره مرا مي خواهد

ديگران مي گويند :

آن كساني كه به ظاهر بنده خوب خدايند

به من مي گويند:

آدم كافر شده اي !!

و چه هشدار كه از آتش دوزخ داده اند

باز هم مي گويند كه خدا اينجا نيست

و خداي آنها غير آنست كه من مي بينم، مي دانم

يك خدايي بي رحم

غرق در خودخواهي

عاشق ظلم و ريا و همه در خشم و عذاب

آن خداييست كه آنها گويند.

بنده او باشيم

ديده را مي بندم

در دلم مي خندم

زير لب مي گويم :

پس خدا اينجا نيست !!!!!

 

 


[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 10:19 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید