بانوي باران

پنجره...

ما چون دو دريچه روبروي هم

آگاه ز هر بگو مگوي هم

هر روز سوال و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آينده

اكنون دل من شكسته و خسته است

زيرا يكي از دريچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادوكرد

نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد


[ دوشنبه 06 آبان 1392 ] [ 12:16 ] [ banooyekoochak ] [ ارسال نظر(0) ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید